ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

46

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) خالد بن خداش از عبد العزيز بن ابى حازم ، از پدرش ، از سهل بن سعد نقل مىكند كه مىگفته است * روز احد دندانهاى پيشين رسول خدا ( ص ) شكست و پيشانىاش و چهره‌اش زخمى شد و كلاهخود بر سرش شكست ، و فاطمه عليها السّلام زخمهاى پيامبر ( ص ) را مىشست و على ( ع ) با سپر بر آن آب مىريخت و چون فاطمه ( ع ) ديد كه ريختن آب موجب خونريزى بيشتر مىشود ، قطعه حصيرى را سوخت و خاكستر آن را بر زخم ريخت و خون خشك ايستاد . خالد بن خداش از فضل بن موسى سينانى ، از محمد بن عمرو ، از سعد بن منذر ، از ابو حميد ساعدى نقل مىكند كه * رسول خدا ( ص ) روز احد از مدينه بيرون آمد و در ثنيّة الوداع به لشكر انبوهى رسيد و فرمود : اينان كيستند ؟ گفتند : عبد اللّه ابن ابىّ بن سلول است با ششصد تن از دوستان يهودى خود از بنى قينقاع كه خويشاوند عبد اللّه بن سلام نيز هستند . پرسيد : مگر مسلمان شده‌اند ؟ گفتند : نه . فرمود : بگوييد برگردند كه ما از مشركان براى جنگ با مشركان يارى نمىجوييم . ابو منذر بزّاز از سفيان ثورى ، از حصين ، از ابو مالك نقل مىكند كه * رسول خدا ( ص ) بر شهداى احد نماز گزارد . غزو حمراء الاسد [ 1 ] پس آن گاه در روز يكشنبه هشتم ماه شوال كه سى و دومين ماه از هجرت بود پيامبر ( ص ) به غزو حمراء الاسد رفت . گويند ، چون پيامبر ( ص ) شامگاه روز شنبه از احد بازگرديد ، گروهى از سران انصار شب را بر در خانهء پيامبر ( ص ) خوابيدند . ديگر مسلمانان نيز آن شب را به درمان زخمهاى خود پرداختند . چون پيامبر ( ص ) نماز صبح روز يكشنبه را گزارد به بلال فرمود تا منادى كند كه رسول خدا دستور مىدهد از دنبالهء دشمن برويد و جز آنان كه ديروز در جنگ حاضر بودند كسى با ما نمىآيد . جابر بن عبد اللّه گويد ، پدرم روز احد مرا به نگهدارى از چند خواهرم در مدينه گذاشت و در غزو احد حاضر نبودم . به رسول خدا گفتم : دستورى فرماى تا من هم بيايم . و

--> [ 1 ] . حمراء الاسد جايى بود در ده ميلى مدينه در راه عقيق . ر ك : ياقوت حموى ، معجم البلدان ، ج 3 ، چاپ مصر ، 1906 ، ص 337 . - م .